تبليغاتX
رویاهای سعید
شرح دل مشغولی هایم
شنبه دوازدهم مرداد 1387

ای روزگار چرا سرنوشتم را این گونه رقم زدیو آوردی

ای روزگار چرا آخرخط را این گونه سر راهم آوردی

ای روزگار چرا خاطرات تلخ کودکی ام را به یادم آوردی

ای روزگار چرا آینده ای تلخ برایم آوردی

ای روزگار چرا حس عاشقی را در وجودم آوردی

ای روزگار چرا غم وغصه را به دلم آوردی

ای روزگار چرا ظلمت تنهایی را برایم آوردی

ای روزگار چرا مرا اینگونه به یاد آوردی

ای روزگار چرا مرگ را جلوی چشمانم آوردی

ای روزگار چرا لحظه های آخر عمرم را آوردی

وقتی یک متن یا نوشته ای می نویسیم،آخرش که می رسیم،

یا سه تا نقطه می زاریم یا فقط یک نقطه...

وقتی سه تا نقطه می زاریم،یعنی اینکه هنوز تموم نشده...

یعنی اینکه ادامه داره،ولی نمی دونیم ادامه اش چیه؟...

اما وقتی فقط یک نقطه می زاریم،فقط یکی، یعنی اینکه تمومه...

یعنی اینکه آخرشه... یعنی اینکه دیگه ادامه نداره...

 

به نظر من زندگی ما آدمها هم مثل یک خط یا یک متنه...

وقتی به مشکل بر می خوریم، وقتی ناامید می شیم، سه تا نقطه

می زاریم آخرش...

یعنی اینکه نمی دونیم چی می شه، اما هنوز ادامه داره...

امیدواریم که ادامه اش خوب باشه...

***

وقتی دیگه از همه جا ناامید شدم، اولش سه تا نقطه گذاشتم...

سه تا نقطه ای که فکر می کردم بجاش خوشی نوشته خواهد شد...

اما حالا

می خوام نقطه بزارم ته خط... نقطه ته خط... نقطه ته خط...

***

زندگی نقطه سر خط

سه تا نقطه تا قیامت

قلبمو مچاله کردی

روی نقطه چین نامرد

با سی ودو حرف دلگیر

مختصر مفید و ساده

گفتی که سایه ی عشقت

از سرم خیلی زیاده

زیر درد رو خط کشیدی

ضربدر زدی رو اسمم

تا بدونی که به عشقت

تا که جون دارم طلسمم

عزیزم نقطه ته خط

برو با خیال راحت

به تو تقدیم این ترانه

عوض جواب نامرد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:56  توسط سعید جهاندیده  | 

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387

حرفهايی داشتم برای گفتن،

ولی گوشی برای شنيدن نيافتم!

شايدگوشها...

 انتظار باز شدن لبها را نداشتند

پس ترجيح دادند نشنوند!

مدت هاست خاموش شده ام

سکوت را برگزيدم

ولی آيا او نيز مرا بر می گزيند؟!

درد و غم را انتخاب کردم،

چرا که از آنها زيباتر نيافتم.

ولی آيا آنها هم ..

زيبايی خود را درک می کنند؟!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:46  توسط سعید جهاندیده  | 

سه شنبه چهارم تیر 1387

ضريح گمشده

 

عشق من پاييز آمد مثل پار
باز هم ما با ز مانديم از بهار

احتراق لاله را ديديم ما
گل دميد و خون نجوشيديم ما

بايد از فقدان گل خونجوش بود
در فراق ياس مشكي پوش بود

ياس بوي مهرباني ميدهد
عطر دوران جواني ميدهد

ياس ها يادآور پروانه اند
ياس ها پيغمبران خانه اند

ياس ما را رو به پاكي مي برد
رو به عشقي اشتراكي مي برد

ياس در هر جا نويد آشتي ست
ياس دامان سپيد آشتي ست

در شبان ما كه شد خورشيد ياس
برلبان ما كه مي خنديد ياس

ياس يك شب را گل ايوان ماست
ياس تنها يك سحر مهمان ماست

بعد روي صبح پرپر مي شود
راهي شب هاي ديگر مي شود

ياس مثل عطر پاك نيت است
ياس استنشاق معصوميت است

ياس را ايينه ها رو كرده اند
ياس را پيغمبران بوييده اند

ياس بوي حوض كوثر ميدهد
عطر اخلاق پيمبر ميدهد

حضرت زهرا دلش از ياس بود
دانه هاي اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه
ميچكانيد اشك حيدر را به چاه 

عشق محزون علي ياس است و بس
چشم او يك چشمه الماس است و بس

اشك مي ريزد علي مانند رود
بر تن زهرا :گل ياس كبود

گريه اري چون ابر چمن 
بر كبود ياس و سرخ و نسترن

گريه كن حيدر كه مقصد مشكل است
اين جدايي از محمد مشكل است

گريه كن زيرا كه دخت افتاب 
بي خبر بايد بخوابد در تراب

اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اي زمين

گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد
زمزم از اين ابر ابتر خشك شد

نيمه شب دزدانه در مغاك
ريخت بر روي گل خورشيدخاك

ياس خوشبوي محمد داغ ديد
صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو كس از قبر او اگاه نيست

گريه بر فرق عدالت كن كه فاق
مي شود از زهر شمشير نفاق

گريه بر تشت حسن كن تا سحر
كه پر است از لخته خون جگر

گريه كن چون ابر باراني به چاه
بر حسين تشنه لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت مي برند
دخترانت را اسارت ميبرند

گريه بر بي دستي احساس كن 
گريه بر طفلان بي عباس كن

باز كن حيدر تو شط اشك را
تا نگيرد با خجالت مشك كن 

گريه كن بر ان يتيماني كه شام 
با تو ميخوردند در اشك مدام

گريه كن چون گريه ابر بهار
گريه كن بر روي گل هاي مزار

مثل نوزادان كه مادر مرده اند
مثل طفلاني كه اتش خورده اند
 
گريه كن زيرا كه گل ديده اند
ياس هاي مهربان كوچيده اند

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است
هر گلي در معرض ويراني است

ما سر خود را اسيري مي بريم
ما جواني را به پيري مي بريم

زير گورستاني از برگ رزان
من بهاري مرده دارم اي خزان

زخم آن گل در تن من چاك شد
آن بهار مرده در من خاك شد 

اي بهار گريه بار نا اميد
اي گل مايوس من ياس من

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:1  توسط سعید جهاندیده  | 

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

جدا ز تو ای رفته از بر من
نمانده دگر جان به پیکر من
شکفته گل و من جدا ز توام
کجا شود این قصه باور من

نمی دونم این شعر مال کیه ولی مال هر کی هست خدایا به سلامت دارش.
***

خدایا بار دیگر دست بر دامان تو دارم و باز هم برای خود چیزی نمی خواهم
این بار هم برای دوستانم دستان ضعیفم را به سویت دراز کردم
تا تو دستان دوستانم را بگیری مراقب آن ها باشی
خدای من هر چه کنیم بی تو تنهاییم
خدای بزرگ من لذت حضور بی انتهایت را به عزیزانم بچشان


خدایا دوستانم را در تنهایی تنهاییشان تنهاشان مگذار
خدایا شانه بزرگ را برای گریه هاشان
دست های پر مهرت برای نوازششان
را تقدیم آن ها کن
ای خالق زیبایی
زیبایی دیدار خود را به آنها نشان بده
ای مهربانترین مهربان ها
مهربانیت را نثار آن ها کن
خدای من
حافظ و نگهبان و مراقب تمام دوستانم باش
و در آخر آن چه برای دوستانم خواستم به من نیز عطا کن.

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:12  توسط سعید جهاندیده  | 

چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387

ای چشمهای خیره به در رویای باران آمد ببار

 

یادم از یاد تو آمد به یاد / دل به یاد تو شد باد / که هر جا بری با تو باشه / در یک روز بی باد  /  یاد رفت از باد
 
تمام لحظه هایم هدیه تنهایی شدند          هیچ هدیه ای لحظه های من نشد
 
تو رفتی از یادم   همه از یادم رفتند
 
 مردن چه فایده ای دارد وقتی هیچ کس زنده بودن تو رو هم یادش نمیاد
 
یر تیر رگبار عاشقانه موندیم           در ساحل ارامش به جدایی شعر خوندیم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:10  توسط سعید جهاندیده  | 

سه شنبه هفتم اسفند 1386

تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من

تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان

******

تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من

باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام



 

 
www.hamtaraneh.com

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:51  توسط سعید جهاندیده  | 

دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386

شهرلاهرود يكي از زيباترين و با صفاترين شهرهاي استان اردبيل است. اين شهرستان در ۹۰ كيلومتري غرب شهرستان اردبيل واقع شده است. مشكين شهر به جهت واقع شدن در دامنه پر بركت و حاصل خيز سبلا ن، از طبيعتي زيبا و دلنشين و آب و هوايي خنك و آب هاي معدني فراوان برخوردار است. اين شهرستان داراي نه دهنه چشمه معدني است كه به فاصله تقريبي ۱۹ كيلومتري از مشكين شهر قرار دارند. اين چشمه هاي معدني عبارت اند از:
۱)
چشمه قيزجه مشكين شهر
۲)
چشمه آبگرم قوتورسوئي لا هرود
۳)
چشمه ايلا ندو۴) چشمه آبگرم شابيل
۵)
چشمه دوبدو (دودو)
۶)
چشمه آبگرم موئيل
۷)
چشمه قوتورسوئي موئيل
۸)
چشمه آق سو مشكين شهر
۹)
چشمه ملك سوئي
چشمه قيزجه مشكين شهر

اين چشمه در جنوب مشكين شهر و به فاصله تقريبي
۱۱ كيلومتري آن واقع شده است. به سبب گرماي زياد، آب چشمه رابا مقداري آب سرد رودخانه مي آميزند و در حوضچه اي براي استحمام مورد استفاده قرار مي دهند.
آب چشمه در رديف آب هاي معدني كلرورسديك يا كلرور هيپوتونيك و گازدار و خيلي گرم و داغ است. استفاده از اين آب براي درمان لنفاتيسم، راشي تيسم، بيماري هاي زنانه، روماتيسم هاي مزمن سودمند است و نيز صفرا آور و زياد كننده ترشحات دهان و معدي است. به خاطر دماي بالا ي آب چشمه، به عنوان تسكين دهنده، ضدتورم، ضد درد، تسهيل كننده عمل تنفس و اتساع عروق سطحي بدن مورد استفاده قرار مي گيرد.

چشمه قوتور سوئي
اين چشمه يكي از مشهورترين چشمه هاي مشكين شهر و دامنه سرسبز سبلا ن است كه در
۲۵ كيلومتري جنوب لا هرود و ۴۸ كيلومتري جنوب مشكين شهر واقع شده است. درجه حرارت آب در حوض و نزديك مظهر چشمه، ۴۱ درجه است. آب اين چشمه، در گروه آب هاي معدني سولفاته كلسيك و سديك و گوگرددار گرم قرار دارد. اين چشمه در درمان بيماري هاي روماتيسمي و پوستي مورد استفاده قرار مي گيرد. آب اين چشمه روي بيماري هاي مجاري تنفسي، برونشيت هاي مزمن همراه يا بدون آسم، سرفه هاي تشنجي، تشنجهاي عضلا ني، جوش هاي بدن و آماس و دردهاي مفصلي اثر مفيد و موثر دارد.
چشمه ايلا ندو

در فاصله
۱۵ كيلومتري جنوب مشكين شهر از زمين مي جوشد. آب چشمه ايلا ندو از نوع آب هاي معدني كلر و سولفاته بيكربناته كلسيك گازدار و گرم است. به خاطر دماي بالا ي آب، تسكين دهنده دردهاي عمومي بدن و تقويت كننده حالت عمومي بدن و نيز تمدد اعصاب است و نيز به موجب داشتن بيكربنات و سولفات مي توان از آن براي درمان بيماري هاي جلدي، دردهاي روماتيسمي مزمن، بيماري هاي تنفسي و گوارشي، بيماري هاي زنانگي استفاده كرد.

(متا سفانه ایلاندو در اثر جاری شدن سیل ویرانگر اخیر در منطقه به طور کلی از بین رفت )
چشمه آبگرم شابيل
اين چشمه در
۲۷ كيلومتري شهر لا هرود و در چند كيلومتري آبگرم قوتور سوئي و در پاي تپه اي واقع شده است. دماي آب در مظهر چشمه ۴۸ درجه سانتي گراد است. ظاهر آب زلال، كمي ترش مزه، بي رنگ و نيز كمي بودار است. آب اين چشمه، در رديف آب هاي معدني اسيد بيكربنات يا بيكربناته سديك قرار دارد. به خاطر وجود مقدار زيادي اسيد كربنيك، از آب آن براي درمان بيماري هاي حركتي، عصبي (درمان پادرد و كمر درد) استفاده مي شود.


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:5  توسط سعید جهاندیده  | 

یکشنبه هفتم بهمن 1386

و تو روزهاست که ایستاده به میان حرفهای من می دوی و ساکت حرف می زنی ...

نشانت را نمی دانم یا نمی یابم؟!!

میان این هر دو مانده ام!

محتاج دستی تا مرا از این برهوت بیرون بکشد!

سخت است فهمیدن نافهمیدن دنیا!

کاش همان پسرک ۱۱-۱۲ ساله عاشق پیشه ساز بدست می ماندم!

کاش قلم اینگونه به دستم نمی رسید!

کاش تمام دنیا را میان همان چند خیابان اطراف خانه برای همیشه نگاه می داشتم!

کاش نمی دیدم بیش از آن و نمی شنیدم بیش از این ...

بهتر است بیش نگویم تا "ای کاشی" دیگر روانه این خطوط نکنم!

بگذار بروم .... روزهاست دلتنگم ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:27  توسط سعید جهاندیده  | 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386


 

امشب پيراهنم بوي محرم مي دهد
عطر پيراهنم همه جا پیچیده
ناله هایم ...!
ناله هایم صدای کرب بلا می دهد
امشب دل شکسته ام
هوای شش گوشه در سر دارم
دل خسته ام ، دل تنگم ، نمی آیی؟
اشک را به نگاهي بهانه کردم که تو بيايي
دل به نواي سوز روضه ات اينجاست
امشب به کنج خرابه دل ما نمی آیی؟
اين دل ، تنگ است امشب بهانه کرب بلا دارد
اي کاش به تمنايم ، شنوم ز نوايي
آه که دل شکسته ام
امشب به کنج خرابه دل ما نمی آیی؟
به کدامین روضه ، سیل اشک جاری کنم
آه... اي کاش روضه ای بخوانی
روضه مقتل ، تل زینبیه ...
روضه آب و عطش..
ای کاش توان شنفتن این سوزها داشتم
تا که بشنوم نوایی...
این دل بشکسته ز نای ناله ای...
ای کاش امشب به کنج خرابه دل ما می آمدی.....!

يعني يه بار ديگه ماه محرم رو مي بينم ...
مي تونم دوباره پيراهن مشکي به تن کنم ....!؟!
نه نه يه لحظه صبر کنيد ...
یه چیزی به ذهنم اومد...
رفقا خجالت ميکشم يه بار ديگه پيراهن مشکي تنم کنم ...
چرا ؟؟؟ الان میگم
آخه اونقدر منه روسياه بدم که ..... ...
چه جوري بگم ...از کجا بگم ... خداااااا خداخدایا
رفقا بيايد يه قراري بزاريم که سعی کنیم دیگه گناه نکنيم ...
درسته ما جوونيم زود فریب شيطون رو میخوریم..نفس هم ضعیفه...
ولی خدا هم هميشه منتظرمونه
فراری هم باشیم باز هم خدا ما رو می طلبه ...فرار هم کنیم بازهم خدا طالب ماست ...
می بینید چه خدای خوبی داریم ...!!!
خدا ما رو رها نمی کنه این ماهستیم که ارتباطمون با خدا قطع وصل میشه ...
قطع شدنا ها که هیچ !!!
وصل شدن هامون هم که اونقدر ضعیفه ....
ولی با این حال خدا همیشه صدامون میزنه ....

ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
 خداوند توبه کنند گان را دوست دارد
(
سوره مبارکه بقره آيه 222)

خداوند تواب است

بچه ها ، رفقا بيايد سعی کنیم ديگه گناه نکنيم ...بياييم توبه کنيم ...
بدونه توبه نريم سراغ ماه محرم ...
بيايد دعا کنيم اين ماه محرم ديگه آقا بيايد ...
بیایم این دل هامون رو طوری وصل کنیم که غوغا به پا کنه ...
بيايم تو اين ماه محرمي بيني شيطونو به خاک به ماليم..
آخه ديگه گناه بسه ...
ديگه جدايي بسه ..
خسته شديم ...
رفقا امام زمان دوستمون داره ...بيايد ديگه آقا تو ماه محرم دلش از دست ما خون نباشه

ماه رمضون يادتونه ...چقدر به خدا نزديک بوديم ... يادتونه ...بيايد اين محرم رو با خدا بيشتر باشيم ...

الهي انت الذي فتحت لعبادک باباً و سميته بالتوبه ...
تو همان خدايي هستي که دري به روي بندگان گشودي و آن را توبه نام نهادي
(صحيفه سجاديه (ع) ص192)

رفيقان بيايم همه توبه کنيم ... با نفس هايي پاک به محرم قدم بزاريم ...

خدا فرمود : ای بندگان من که به نفس خود ستم کرده و به اسراف شتافتید !
از رحمت خدا ناامید مباشید که خداوند جمیع گناهان را خواهد بخشید
صحيفه سجاديه (ع)دعای 50
بیایم توبه کنیم استغفار کنیم ..استغفاری که ، شیطان مغرورمون به استغفارمون نکنه ...
خالص خالص ... فقط برای خدا .
انشاالله تا هروقت تو اين ماه عزيز براي فرج آقا دعا کرديم دعا هامون مستجاب بشه ، آقا بياد...
رفقا لازمش تقواست ...باید با تقوا بشیم...مراقب باشیم!!!

خدا وند فرمود: فاتقو الله ما استطعتم
تا آنجا که مي توانيد ، تقوا پيشه کنيد....
سوره مبارکه تغابن آيه 16

بیایم از این به بعد همیشه مراقب باشیم که کار خطایی ازمون سر نزنه ....به گناهی سخت دچار نشیم ...و همیشه به رحمت خدا ایمان داشته باشیم و از غضب خدا ترس....
بچه ها بيايم با امام زمان هم نوا بشیم آقا تو اين ماه دلش خيلي پردرده...

راستی يادمون باشه ها اين ماه با همه ماه ها ي ديگه خيلي فرق ميکنه چون خدا هم مي خواد امام زمان روحی فداه بياد تا انتقام خون امام حسين عليه السلام روبگيره
رفقا به والله اين ماه خيلي عزيزه
این ماه عزت داره ...
امام زمان منتظرمونه ...
يه لحظه تصور کنيد آقا عزاداره پيراهن مشکي به تن کرده ...
اون وقت ما هم پيراهن مشکي به تن کنیم ولی به فکر آقامون نباشيم ..
چه طور مي خواهيم عزاداري کنيم ....!؟!
با چه روی میخواهیم برای امام حسین علیه السلام مجلس عزا بگیریم ...
با چه زبونی می خواهیم حسین حسین بگیم !؟!
رفيق پيراهن مشکي به تن کردن ، حرمت داره ...
چون پيراهن مشکي صاحب داره ...
صاحبش امام زمانه،عزا و این روزها پيراهن مشکي هامون برای امام زمانه...
این عزاداری ها برای تسلی دل آقاست... نه خون به دل آقا کردن...!!!
رفيق تورو خدا بيايم قول بديم تو این ماه بیشتر برای فرج آقا امام زمان ارواحنا فداه دعا کنیم

*********************
لباس عزا به تن کردن امام زمان کجا !!!

لباس عزا به تن کردن ما کجا !!!

روی این دوخط بالا بیشتر فکرکنیم!!!
...
اگه شده یه بار دیگه کلید ورود به ماه محرم رو با اخلاص بخونیم
می دونید کلیدش چیه ؟
آخرین مناجات.....
دعای عرفه...

************************************************************
التماس التماس التماس دعا برای فرج آقا امام زمان روحی و ارواحنا فداه

اللهم عجل لولیک الفرج

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:16  توسط سعید جهاندیده  | 

یکشنبه شانزدهم دی 1386

ساعت گنگ خواب ديده

صبح بود. تلفن زنگ خورد. گنگ خواب دیده گوشی را برداشت.
هتلدار گفت: می خواستم بیدارتان کنم، در ضمن به ساعت قیامت چیزی نمانده.
گنگ خواب دیده با عصبانیت گوشی را کوبید و گفت: نمی خواهم بیدارم کنید.

 با چه زبانی بگویم نمی خواهم بیدارم کنید. از این شوخی قیامت هم دیگر خسته شدم.

تلفن اتاق زنگ خورد. "لولی بربط زن" گوشی را برداشت.
هتلدار گفت: می خواستم بیدارتان کنم، در ضمن به ساعت قیامت چیزی نمانده است.
لولی بربط زن تشکر کرد و بلند شد و آبی به صورتش زد و چمدانش را باز کرد و رفت کنار

پنجره و دید که خورشید طلوع کرده است. دید که غنچه بسته شب پیش، باز شده است

و دید که کودکی می خندد و می دود.
پس گفت: عجب محشری!
و بربطش را برداشت و زیر لب گفت: امروز آوازی می خوانیم و آهنگی می سازیم درباره غنچه

خورشید و کودک صبح. شاید که حال مسافران این هتل خوش شود.

گنگ خواب دیده بالش را بر سرش فشار داد تا ترانه لولی بربط زن خوابش را آشفته نسازد.

 و خواب دید که اژدهایی می خندد، خنده اش آتش است و دید که لباسش

به آتش اژده ها گر گرفته است.ظهر بود. گنگ خواب دیده گرسنه بود. رفت تا چیزی بخورد.

 لولی بربط زن گرسنه بود. رفت تا چیزی بخورد.
گنگ خواب دیده دیس غرور را جلو کشید و با ولع شروع به خوردن کرد.

 لولی بربط زن پیش دستی کوچک معرفت را برداشت تا آرام آرام مزمزه اش کند.
پیش خدمت به لولی بربط زن گفت: این غذا تشنگی می آورد. و لیوانی حیرت کنارش گذاشت.
گنگ خواب دیده دیس دیگری برداشت. لولی بربط زن تازه قاشق اول را خورده بود

که فهمید این کفش ها که دارد برای آن سفر دراز که در پیش است، خوب نیست

 و این قلب که دارد برای آن همه عشقی که می بارد، کوچک است و این روح که

با اوست برای آن پرواز، هنوز بی پر و بال است.پس بی قرار شد. لیوان حیرتش را سر کشید

و بلند شد.گنگ خواب دیده به او می خندید.شب بود. لولی بربط زن، چمدان می بست.

 او هر شب چمدانش را می بست

 چون فکر می کرد شاید امشب آخرین شب اقامتش باشد.

 و هر صبح دوباره چمدانش را باز می کرد. وقتی او چمدان می بست ، گنگ خواب دیده

 ساعت ها بود که به خواب رفته بود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 18:13  توسط سعید جهاندیده  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://jahandide.blogfa.com